داستان

زلزله

سلام

فکر میکنم دیگه تا حالا در مورد زلزله شنیدین.

ساعت نزدیک پنج عصر بود.داشتم فیلم نگاه میکردم که یهو احساس کردم زمین میلرزه.یه لحظه فکر کردم خیالاتی شدم اما وقتی میز تلویزیون هم شروع به لرزیدن کرد از جام بلند شدم رفتم حیاط.مامانم هم تو حیاط بود.دستم رو گرفت و هر دو رفتیم کنار در خروجی ایستادیم.چون چادر سرمون نبود نمی تونستیم بیرون بریم.فقط ایستاده بودیم و داشتیم به پنجره ها و درها نگاه می کردیم که تکون می خوردن.مامانم خیلی ترسیده بود.فکر میکنم بیشتر از زلزله خودش داشت می لرزید.اما من سعی کردم خونسرد باشم.باحرفام سعی کردم آرومش کنم.وقتی اولین لرزه تموم شد خیلی سریع رفتم خونه و چادرا رو برداشتم و رفتیم کوچه.پنج دقیقه نگذشته بود که دوباره شروع شد.اینبار خیلی بیشتر طول کشید.ما تو کوچه ایستاده بودیم.من فقط یادمه که به خونه دو طبقه روبه رو نگاه میکردم که چه طور تکون می خورد.وقتی زیاد طول کشید برای یهه لحظه فکر کردم الانه که همه چیز بریزه روی زمین.واقعا خیلی ترسناک بود.بعد که تموم شد چند دقیقه با همسایه ها تو کوچه موندیم.بعد بابابزرگم اومد دنبالمون و رفتیم خونشون و با داییهام تو حیاط نشستیم.اما شب برگشتیم و شب رو تو خونه موندیم.(که نباید می موندیم)بین خواب و بیداری بودم که (ساعت تقریبا سه بامداد بود) حس کردم دوباره زمین شروع به لرزیدن کرد.مثل فنر بلند شدم و با بابا و مامانم رفتیم بیرون.بعد یه ساعت برای سحری اومدیم اما تا صبح چشم رو هم نذاشتیم.تا حالا بیشتر از ۷۰ تا پس لرزه داشته که من تقریبا بیشترش رو متوجه شدم.

ما که تو تبریز شب خیلی بدی رو گذروندیم.اینجا اتفاق خاصی نیفتاد اما تو مرکز زلزله (اهر و ورزقان)خسارات زیادی به بار اورده.۵۰ تا از روستاها کلا نابود شدن.خیلی از مردم عزیزاشون رو از دست داد خیلیاها هم زخمی شدن.نمیدونم چی بگم.خدا بهشون صبر بده..........

همین الانم که پشت کامپیوتر نشستم می ترسم زلزله بیاد.

فعلا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1391ساعت 17:56  توسط حکیمه  | 

فصلهای یازدهم و دوازدهم

سلام

اینم دو فصلی که گفته بودم

فصلهای یازدهم و دوازدهم

http://s1.picofile.com/file/7456913224/Triangle_of_Death_11_12.pdf.html

 نظر هم فراموش نشه لطفا!

از دوستانی که تو نظر سنجی شرکت کردم ممنونم.اما لطفا تو امتیازدهی ستاره ای هم که برای هر فصل جداست شرکت کنین.

ممنون

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1391ساعت 18:30  توسط حکیمه  | 

عذرخواهی!

سلام

امیدوارم حالتون خوب باشه و از اینکه منتظرتون گذاشتم زیاد از دستم ناراحت نشده باشین.

شرمنده نتم قطع بود.

لااقل اینجوری  اومدین پرسیدین کجام!!!!این یعنی یه چند نفری هستن که داستانم رو دنبال می کنند 

تو پستهای قبلی که واسه داستان نظر نمی دادین.امیدوارم از این به بعد یکم نظر بدین.لااقل بگین خوبه بده.این فصل بهتر بود.از این چیزا دیگه.....

اما فصل جدید یا بهتر بگم فصلهای جدید....

پنجشنبه عصر منتظر دو فصل(یازدهم و دوازدهم ) باشید..............

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1391ساعت 19:3  توسط حکیمه  | 

فصل دهم

سلام

فصل دهم (مبارزه)

این فصل در مورد ادوارده.

http://s3.picofile.com/file/7434428595/Triangle_of_Death_10.pdf.html

با تشکر از ویرایشگرای خوبم

 

پ.ن:آینا جان برای فصل اول یه لینک جدید میذارم.میتونی از اون استفاده کنی.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391ساعت 11:8  توسط حکیمه  | 

کتاب

 سلام

اومدم بگم فصل دهم رو پنجشنبه می ذارم.

 

الانم براتون یه کتاب گذاشتم به اسم زره عقاب نشان.

 http://uplod.ir/hakimeh/a86dtf2agrtv/Dastani156.pdf.htm

 خلاصه:

داستان درمورد دختر پادشاهی به نام آلیشیاست که تو جنگ پدرش کشته میشه و خودش هم به اسیر میشه.بعد سعی میکنه انتقام بگیره اما....

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1391ساعت 20:28  توسط حکیمه  | 

تبریک ولادت امام زمان + فصل نهم

سلام

عیدتون مبارک

عصر انتظار، ولادتت را به جشن گرفته است، ای گل نرگس

چشمان منتظر ما، خیس از اشک شوق میلاد توست، مهدی زهرا

خجسته باد میلاد مولود نجات

 

فصل نهم(خشم)

 http://s1.picofile.com/file/7428133545/Triangle_of_Death_9.pdf.html

اینم عیدی من به شما.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1391ساعت 14:49  توسط حکیمه  | 

فصل هشتم

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1391ساعت 14:0  توسط حکیمه  | 

فصل هفتم

سلام

فصل جدید آمادست

http://s3.picofile.com/file/7418889779/Triangle_of_Death_7_.pdf.html

 

از دوستانی که داستانم رو میخونن واقعا ممنونم.اما تعداد نظرات خیلی کمه.لطفا نظر بدین.اشکالات رو بگین انتقاد کنین.

 

پ.ن:یکی از دوستان خواسته بود که از خودم یه نشونی بدممنم یه کم اطلاعات دادم برین قسمت پروفایل

راستی منتظر فصل بعدی باشین.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1391ساعت 21:23  توسط حکیمه  | 

فصل ششم

سلام

زود اومدم

قرارمون برای یکم تیر بود اما چون من فردا خونه نیستم دیگه گفتم بیام فصل رو بذارم تا بدقول نشم.

خب اینم فصل ششم

http://s3.picofile.com/file/7414404729/Triangle_of_Death_6_.pdf.html

و نظر یادتون نره!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1391ساعت 21:57  توسط حکیمه  | 

!!!!

سلام

شرمنده دوستان

یه مدتی نبودم نتوستم جواب نظراتتون رو بذارم.کامپیوترم قاط زده بود.چند تا از فصول آخر داستان هم پاک شدن.متاسفانه حتی نتونستم رو کاغذ هم بنویسم.(نمیدونم چرا اما حتی یه صفحه هم نتونستم بنویسم.اعصابم به هم ریخت گذاشتم کنار)

نگران نباشین یه ۱۳ فصلی رو دارم اما اگه این اتفاق نیوفتاده بود حداقل ۲۰ فصلی رو داشتم همون طور که از قبل برنامه ریزی کرده بودم.اما حالا......

سعی میکنم تو این چند روز که امتحان ندارم بشینم سریع تر بنویسم.

شما هم منو تشویق کنین.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391ساعت 21:17  توسط حکیمه  |